عقب گرد دوقدم مانده به صبح !

در ماههاي نه چندان دور برنامه دو قدم مانده به صبح جزو اتفاقات خوشايند تلويزيون به شمار مي رفت حركتي كه باعث شد تا ساعتهاي پایانی شب، خیلیها پای تلويزيون بنشينند و تنها گفت و گو چند چهره را نظاره گر باشند البته در اين ميان لفظ چهره همان اتفاق خوشايند بود كه مدتهاي طولاني خط قرمز سيما به حساب مي امد.
«بینندگان جان» این برنامه که عمدتا طیف فرهنگی بودند زودتراز آنچه خود صالح علاء تصورش را ميکرد مشتریان پروپا قرصش شدند. برای اولین بار بحثهایی در رسانه ملی مطرح شد که قبل از آن وجود نداشت و نامهايي به میان آمد که معمولا خط قرمز صدا و سیما به شمار میآمدند. از طرفی دیگربعضیها هم که هیچگاه راه صدا و سیما را بلد نبودند راهی خیابان ولیعصر شدند تا روبهروی مردمی قرار بگیرند که حضورشان را آرزو ميدانستند. اوج رفت و آمدها که تعجب سرخوشانه جمعیتی را برانگیخت حضور شمس لنگرودی و احمدرضا احمدی دو چهره برجسته شعر معاصر ایران بود. در شبهايي که این دو شاعر میهمان شبکه چهار بودند بارها اس ام اسها ارسال شد و خطهاي تلفن اشغال شد. البته در روزهای بعد روزنامهها هم غافل نماندند و از این اتفاق نوشتند.
مجری و طراح «دو قدم مانده به صبح» اتفاقی را رقم زده بود که در سالهاي اخير سابقه نداشت. کمکم همه چیز برای مخاطبان عادی شده بود و به شکل طبیعی خودش پیش ميرفت. دیگر کسی از دیدن آدمهايي مثل احمد پوری، سیدعلی صالحی، مسعود کیمیایی و... در تلویزیون که هرکدامشان ميتوانستند شبیه بمب عمل کنند تعجب نمیکرد تا اینکه پس از انتخابات مسیر دوقدم مانده به صبح را عوض کرد. اما اينروزها بنظر خط صعود روند سقوط را به خود گرفته است.
برخي دلايل هرگز اعلام نشده باعث شد تا بعضی از چهرههاي برجسته که کارشناسان همیشگی برنامه بودند از ادامه راه منصرف شوند و «دو قدم مانده به صبح» جذابیت پیشترها را نداشته باشد. انگار فضای بستهای برای این برنامه به وجود آمده که شنبه شب گذشته رشید کاکاوند مجری بخش ادبیات «دو قدم مانده به صبح» که یکی از جذابترین آیتمها را اجرا ميکرد و پای خیلیها را به صدا و سیما ميکشاند، مجبور شد در غیاب شاعران و نویسندگان از خود صالح علاء به عنوان میهمان استفاده کند.
درواقع مجری میهمان برنامه خودش شده بود و با آقای کارشناس درباره مهدی اخوان ثالث حرف ميزد تا صندلیهاي خالی به چشم نیایند. شنبه شب گذشته «دوقدم مانده به صبح» برعکس شبهاي نه چندان دورش حرفی برای گفتن نداشت. در اوج گرمای اولین شب شهریور، ببینندگان جان همیشگی، سرمای استخوان سوزی را احساس ميکردند. یعنی اینکه باید دندان طمع را بیرون کشید که از این پس در ساعتهاي پایانی شب، برنامهای به یاد ماندنی از تلویزیون پخش نخواهد شد. انگار دیگر کسی به مهمانی صالح علاء نمیرود.