آقاي قطبي! خوب شد رفتيد
افشين قطبي از تيم پرسپوليس رفت ولي نه مثل رفتن اول كه به شكوه رفتن قهرمانان فيلم هاي وسترن بود كه بعد از شكست دادن آدمهاي بد و در حالي كه تازه در دل مردم جا باز كرده بودند كوله بارشان را مي بستند و به شهري ديگري مهاجرت مي كردند تا قهرمان داستان يك شهر و آدمهاي ديگر شوند .
قطبي رفت چرا كه ديگر آن شكوه و جلال يك امپراطور را نداشت و يا دير فهميد كه در اين ديار فاصله عرش و فرش تنها يك شب است و بس.
امیدوارم قطبی و هم ما فرصت مرور اتفاقات و حواشی و اظهار نظر ها را داشته باشیم تا متوجه شویم چرا اينبار ديگر مثل بار نخست كه در پس ظرف آب که به بدرقه بر راه مسافر ، به اميد بازگشتش مي ريختند، كسي ظرف آبي در دست نگرفت و قطبي سوار بر طياره خاك وطن را ترك كرد!
هر چه قدر در بار نخست از فرط خشکسالي، زمين از باراني چون قطبي به وجد آمده بود حتي به اندازه يك رگبار! اما در مرتبه دوم قطبي باراني بود كه سالهاست زمين را تر كرده اند و گياهان را خشك.
اقاي قطبي! اينها را گفتم که بگويم خوب شد كه رفتيد هم براي شما و هم براي مايي كه خيلي زود دوست داريم براي خودمان قهرمان بسازيم و عكس هاي مختلفش را به در و ديوار بچسبانيم و جوري در مقابل اعمال بدشان غيرتي شويم كه گويي عقل را در پستوي خانه نهان كرده ايم ...خوب شد رفتيد .






