تبليغاتX
چیزی شبیه روزنامه -

چیزی شبیه روزنامه

خبری - فرهنگی - هنری

بنظر مي رسد قصه همه آنهایی که خودکشی کرده‏اند، یکی است آنها فکر

 می کردند به آخر خط رسیده‏اند در حالی که  نمی‏دانستند چه چیزی در انتظارشان است.اتفاقي كه براي اين سه جوان ايراني افتاد ثابت كرد نه بی‏سوادی و بی‏فرهنگی‌اي در کار بوده و نه بدبختی و فلاکت. دلایل این جوان‏ها برای خودکشی آن‏قدر ساده و پیش پا افتاده به نظر می‏آیند که مسئله را زیر سؤال می‏برند چرا این جوان‏ها چنین تصمیمی گرفته‏اند؟

" من، ساناز، دانش‏آموز  مدرسه فرزانگان امین اصفهان - در دانشگاه شریف تهران قبول می‏شوم..." این احتمالا آخرین آرزوی ساناز بوده؛ همان آرزویی که او را به کشتن داده. ساناز زودتر از 2 جوان دیگر خودکشی کرده بود اما خبرش از همه دیرتر به روزنامه‏ها رسید. علت تاخیر هم تلاش یک مؤسسه آموزشی برای پاک‌کردن رد پایش از ماجرا بود.

 ساناز روز هفتم فروردین در کنکور آزمایشی شرکت می‏کند و فردای آن روز با نتیجه نه چندان خوبی مواجه می‏شود و آرزوی بزرگش را نقش بر آب می‏بیند. بعد از این اتفاق لابد ساناز به این نتیجه می‏رسد که با کارنامه نه‌چندان خوب کنکور آزمایشی، زندگی دیگر ارزش ندارد و تصمیم به خودکشی می‏گیرد. روز حادثه، ساناز خودش را یک دانشجوی معماری جا می‏زند و به این بهانه که می‏خواهد از ساختمان‏ها عکاسی کند، نگهبان ساختمان روبه‌روی مؤسسه آموزشی را راضی می‏کند که در پشت بام را برایش باز کند. چند دقیقه بعد، ساناز از بالای ساختمان خودش را پرت می‏کند و تمام.

خودکشی به‌خاطر نتیجه کنکور آزمایشی به نظر کمی مسخره می‏رسد، اما واقعیت پیدا کرده است. مشکلی به‌وجود آمده و شخص خودش را در حل آن ناتوان می‏بیند، پس راحت‏ترین راه، یعنی خودکشی را انتخاب می‏کند. مسئله به این سادگی، برای یک دانش‏آموز پیش‏دانشگاهی به سرعت تبدیل به یک بحران روحی شده و او را تا مرز خودکشی پیش برده.

برخلاف ساناز که چند روز در مورد این موضوع فکر کرده بود  و تغییرات روحی‏اش در رفتارش مشهود بود، شهروز - دانشجوی دکترای شیمی دانشگاه شهید بهشتی تهران - به صورت کاملا ناگهانی تصمیم به خودکشی گرفته. کسانی که شهروز را می‏شناختند، حتی تصور  نمی‏کردند که او چنین کاری کرده باشد.

شهروز چند سالی بود که با دانشگاه و به‌خصوص با یک استاد دچار مشکل شده بود. پذیرش او در مقطع دکترا  به‌خاطر گیر دادن‏های استاد در مصاحبه آزمون، چند سال به تاخیر افتاده بود. روز حادثه، شهروز پیش استاد می‏رود و اظهار می‏کند که به‌خاطر نداشتن توانایی مالی نمی‏تواند رساله دکترای خود را در موعد مقرر تمام کند. استاد در حضور دانشجویان دیگر او را مسخره می‏کند و می‏گوید: تو با این اوضاع اصلا برای چه زنده‏ای؟!. شهروز هم جواب می‏دهد: پس خودم را می‏کشم که خیال شما راحت شود.

هیچ‏کس فکرش را نمی‏کرد که شهروز این حرف را جدی گفته باشد. به نظر می‏رسید این یک کل‏کل ساده بین استاد و دانشجو بوده اما شهروز بلافاصله به آزمایشگاه می‏رود، سیانور درست می‏کند و می‏خورد. شهروز در حیاط دانشکده خون بالا می‏آورد و جلوی چشم بقیه دانشجوها می‏میرد.

 

 آمار اقدام به خودکشی با آمار خودکشی‏های موفق كه منجر به مرگ شده خیلی متفاوت است. از بین تمام کسانی که اقدام به خودکشی می‏کنند، فقط 2درصد می‏میرند. این موضوع در مورد دخترها و پسرها هم متفاوت است. میزان اقدام به خودکشی در دخترها بیشتر از پسرهاست اما پسرها بیشتر می‏میرند. دلیل این اختلاف، هم به انگیزه‏های خودکشی برمی‏گردد و هم به روش‏های آن.

خودکشی در دخترها معمولا نمایشی است و برای جلب توجه اطرافیان صورت می‏گیرد اما پسرها واقعا برای تمام کردن زندگی، خودشان را می‏کشند.جوان دانشجوی دیگری که در همدان خودش را کشته، از اسلحه استفاده کرده. کسی نمی‏داند این دانشجو اسلحه گرم را از کجا آورده. او تا ترم چهارم در دانشگاه تربیت معلم درس خوانده بود و تا این زمان در آزمون گزینش برای تدریس ناکام مانده بود. او می‏توانست فعلا به تحصیلش در دانشگاه ادامه دهد اما گویا بیش از این صبر نداشته است.

واقعیت  این است که علت اصلی خودکشی، ناامید شدن از آینده و بدبینی به گذشته است. این ناامیدی ممکن است فقط برای چند لحظه بوده باشد اما آخر و عاقبت یک نفر و خانواده‏اش را می‏تواند عوض کند. خیلی از خانواده‏هایی که فرزندان‌شان خودکشی کرده‏اند، ناچار می‏شوند از ترس آبرو بگویند که آنها تصادفی فوت کرده‏اند.

 آمار سازمان ملی جوانان، دلایل اصلی خودکشی در بین جوانان ایرانی را این چند مورد دانسته: عوامل اقتصادي- اجتماعي، شكست‏هاي تحصيلي، اختلالات رواني، گرفتاري‏هاي خانوادگي، شكست در عشق، مرگ نزديكان و برخورد ناشايست اجتماعي. این دلایل همه می‏توانند علتی برای ناراحتی باشند اما کدام یک از اینها به بر باد دادن آرزوهای یک نفر و نزدیکان‌اش می‏ارزد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط حبیب  |